- تاریخ : ۱۴۰۴/۱۱/۱۱ ساعت : ۰۹:۱۹:۴۱
- کد خبر 40084
- پرینت
true
false
true
false
false
false
true
false
true
محمدرضا سعدی*/در ارزیابی عملکرد اقتصادی دولتها متداولترین روش، فهرستکردن شاخصهای اقتصادی همانند تورم و رشد اقتصادی است. هرچند این رویکرد لازم است اما در عین حال میتواند گمراهکننده باشد. مساله مهم پاسخ به این پرسش است که آیا آنچه در شاخصها میبینیم نتیجه یک برنامه ناموفق است یا حاصل فقدان برنامهای منسجم؟ درباره دولت چهاردهم شواهد حاکی از این است که شرایط وخیم شاخصهای اقتصادی بیش از آنکه شکست یک طرح اقتصادی باشد، حکایت از خلأ چارچوب سیاستگذاری دارد.
در سیاست اقتصادی برنامه پیش از آنکه مجموعهای از اقدامات باشد، یک سازوکار اولویتبندی است. دولت باید تعیین کند کدام هدف بر دیگر اهداف تقدم دارد و حاضر است برای آن از چه چیزهایی بگذرد. تجربه دو سال اخیر نشان میدهد دولت چهاردهم هرگز چنین انتخابی را مشخص نکرده است.
مهار تورم، رشد تولید، حمایت معیشتی، حذف رانت ارزی و پرهیز از دخالت دستوری، همگی همزمان بهعنوان اهداف معرفی شدند، بیآنکه سلسلهمراتبی میان آنها تعریف شود یا حتی یک برنامه زمانبندی مشخص برای آنها تدوین شده باشد. در نتیجه نهتنها هیچ یک از اهداف اقتصادی محقق نشده است بلکه شاهد سیاستهای متناقضی هستیم که یکدیگر را خنثی کردند.
در این چارچوب تورم، نشانه شکست در هماهنگی سیاستهاست. تورم زمانی مزمن میشود که دولت میان سیاست پولی، مالی و ارزی، سازگاری ایجاد نکند. در دو سال اخیر رشد بالای نقدینگی و جهش نرخ ارز همزمان با تلاش برای مهار قیمتها پیش رفت یعنی دولت عملا میخواست با بخشنامه و دستورالعمل، پیامدهای پولی و ارزی سیاستهای خود را بپوشاند. این دقیقا همان وضعیتی است که از آن بهعنوان جایگزینی کنترل قیمتی بهجای انضباط پولی و ارزی یاد میشود؛ راهکاری که نه تورم را مهار میکند و نه اعتماد را بازمیگرداند.
در حوزه رشد و تولید نیز مشکل اصلی، صرفا پایینبودن نرخ رشد نیست. مساله مهمتر، نبود افق قابل پیشبینی برای فعال اقتصادی است. سرمایهگذاری پیش از آنکه به مشوق وابسته باشد، به ثبات قاعدهگذاری نیاز دارد. دولت چهاردهم نه مسیر سیاست ارزی، نه تکلیف قیمتگذاری و نه زمان اصلاحات را مشخص کرد. از سوی دیگر، برخلاف آنچه پزشکیان در دوران انتخابات تاکید داشت، مساله نااطمینانی سیاسی و تحریمها نهتنها حلوفصل نشد بلکه شدیدتر هم شد. در چنین فضایی عقلانیت اقتصادی حکم میکند سرمایهگذار منتظر بماند. بنابراین رشد پایین را از یکسو باید نتیجه تحریم و نااطمینانی سیاسی دانست و از سوی دیگر بخش مهمی از آن حاصل تعلیق تصمیمگیری در داخل است.
نمونه بارز این تعلیق، سیاست ارزی است. از همان ابتدا دولت چهاردهم از رانتزا بودن ارز چندنرخی سخن گفت اما اصلاح آن را به تاخیر انداخت. این تاخیر صرفا ناشی از محدودیتهای بیرونی نبود بلکه بازتاب فقدان یک طرح منسجم بود. حذف یک سیاست بدون اعلام قبلی مسیر، بدون زمانبندی شفاف و بدون آمادهسازی افکار عمومی، پرهزینهتر از حفظ موقت آن است. آنچه در نهایت رخ داد، بیشتر شبیه یک واکنش به انباشت فشارها بود و نباید آن را بهعنوان یک سیاست اصلاحی قلمداد کرد. در حالی که طی تقریبا دو سال گذشته، دولت فرصت اصلاح تدریجی ارز ترجیحی را داشت، در زمانی اقدام به حذف ناگهانی آن کرد که از یکسو تورم در اوج ۵۰درصدی قرار داشت و از سوی دیگر نااطمینانی سیاسی و احتمال شروع یک جنگ تمامعیار بر کشور سایه انداخته است. نتیجه آن نیز جهش تورم به سطح بیسابقه ۶۰درصدی و شکلگیری یک بحران اجتماعی و سیاسی تمامعیار بود.
نکته مهم دیگری که باید در تحلیل سیاست ارزی دولت و اصلاح نرخ ترجیحی در نظر گرفت، رفتار تراستیها در چند ماه گذشته است. آنگونه که از صحبتهای مقامات مشخص است، بازگشت ارز از سوی تراستیها که وظیفه انتقال ارزی را در شرایط تحریم دارند و به یک معضل در ساختار غیرشفاف ایران بدل شدهاند، منجر به کاهش ذخایر ارزی کشور شده است. فارغ از اینکه چرا دولت قادر به کنترل تراستیها نیست، این پرسش شکل میگیرد که چرا سیاستگذار در شرایطی اقدام به اصلاح ارزی کرد که منابع ارزی لازم را برای کنترل بازار در اختیار ندارد و عملا منجر به شکلگیری نوسانها شدید در بازار شد.
از منظر نظری دولتهایی که فاقد برنامهاند، معمولا به دو ویژگی دچار میشوند. نخست، غلبه تصمیمهای کوتاهمدت و دوم، تبدیل سیاست اقتصادی به مدیریت بحران. عملکرد دولت چهاردهم با این الگو همخوانی دارد. بسیاری از تصمیمها زمانی اتخاذ شدند که هزینه تعویق از هزینه اقدام بیشتر شده بود. این یعنی سیاستگذاری نه پیشدستانه بلکه تدافعی بوده است.
آنچه از کارنامه اقتصادی دولت برمیآید، این است که از یکسو دولت چهاردهم سیاستهای اشتباه متعددی را با قاطعیت اجرا و از سوی دیگر از اجرای سیاستها با چارچوب روشن پرهیز کرده و اقتصاد را در وضعیت تعلیق نگه داشته است. این تعلیق، خودِ بیبرنامگی است. به نظر میرسد که در صورت ادامه همین مسیر، ایران در سال آینده نیز با چالشهای بهمراتب سخت تری نسبت به آنچه در سال۱۴۰۴ تجربه کرد، روبهرو خواهد شد.
*مدیرمسوول روزنامه جهان صنعت
false
false
false
false

















