×
اطلاعات تماس
سرویس ها
true
true

خبر فوری

false
false
true
تاملاتی در بابِ آینده ی پس از جنگ

بهناز پورخداداد*/در میانه ی جنگی نابرابر و نامعلوم هستیم؛ آتش بس اعلام شده، اما پژواکِ صداهای مهیب و ناکوک، هنوز هم جان و روح و روان را می‌خراشد.
اخبارِ ویرانی،کشته‌شده‌ها، خطرِ تهدیدِ تمامیتِ ارضیِ این مرزو بوم، هرروز بیشتر مرا به فکر فرو می‌برد که پایان چه خواهد شد و چگونه این حجم از تخریب‌های فیزیکی و جسمی و جانی و اصولا درچه مدت‌زمانی بازیابی می‌شود…
دراین بین آنچه هرلحظه بیشتر زخم می‌زند اندیشه‌ام را، این است که حتا اگر امروز هم جنگ تمام شود، اینهمه دودستگی و چنددستگیِ سیاسی و عقیده‌ای و ملی را آیا پایانی هست که یکی از دلایلی که مارا در شرایطِ نابسامانِ حالِ حاضر قرار داده، افراط و تفریط‌های عجیب و غریبی ست که هر لحظه شکاف ها را بیشتر کرد و هیزم به آتشِ جنگ زد.
در کجای این دنیا تا این حد دودستگی و اختلاف هست که مردمِ یک سرزمین عاشقانه دوستش داشته باشند، اما هنرِ تاب آوردن در برابرِ افکار،جناح و گروهِ مخالف را نداشته باشند؛ هم او که از صلح سخن‌می‌راند، ضدِ صلح‌ترین واژه‌ها و عبارات را نصیبِ هم‌وطنش نماید، چه‌ شد که اینهمه سقوط کردیم؟ چرا از صلحِ ایرانیان در تاریخ و اسطوره‌ها صحبت می‌کنیم ولی نوبت به خودمان که می‌رسد، رویِ هرچه خشونتِ کلامی و جانی را سفید کرده‌ایم؟
من و امثالِ من که در این آب و خاک ماندیم و ساختیم، ایرانِ مالِ ماست، اوهم که به هزار و یک دلیل در هزاران فرسنگ از ما می‌زیید، ایران مالِ او هم هست. فقط بخاطرِ اینکه کسی نمانده و رفته، کسی با ما هم‌فکر و هم‌کیش و هم‌عقیده نیست، با لفاظی و توهین، هزاران سال تاریخ و فرهنگِ صلح‌طلبانه‌امان را به خاک و خون نکشیم. ایران مالِ همه‌ی آنانی ست که جانشان و روح و روانشان و قلبشان هرلحظه برای این بوم می‌تپد و می‌خواهند سهمی در آبادانیِ این سرزمین داشته باشند.
یقین دارم جدای از سیاست‌های بین‌المللی و آنچه در پشتِ درهای بسته‌ می‌گذرد، اگر قبل ازهرچیز بکوشیم دررفعِ دودستگی‌ها، پیروزِ اول و آخرِ هرجنگی ما هستیم. در فیلمِ “تاریک‌ترین ساعت” که وضعیتِ بریتانیا را در جنگِ جهانیِ دوم به تصویر می‌کشد، وینستون چرچیل در مترو از مردم می‌پرسد آیا همه دلگرمید، وضعیت‌اتان خوب است؟ و همه یکصدا پاسخ می‌دهند: بله و به پشتوانه‌ی هم‌صداییِ مردم، دربرابر تجاوزِ وحشیانه‌ی هیتلر می‌ایستند و پیروز می‌شوند که اگر پیروز هم نمی‌شدند، بازهم پیروز بودند.
پیروزی فقط حفظِ تمامیتِ ارضی نیست، پیروزی تعدادِ بیشترِ کشته‌های دشمن نیست، پیروزی فقط مقاومت در برابرِ دشمن نیست، پیروزی فقط جنگیدن نیست، که سعدی با این ابیاتِ درخشان در این‌روزها شاید روشنگرِ راه از چاه باشد:
که جنگاوری بر دونوع است و بس(مصرعِ دومِ بیت)
یکی پیشِ خصم آمدن مردوار
دوم جان به دربردن از کارزار
براین هردو خصلت غلامِ توام
چه نامی؟ که مولای نامِ توام…
پیروزیِ قطعی و همیشگی در هم‌صدا بودن و اتحادِ یک ملت است.
پیروزیِ واقعی در لوایِ واقع‌بینی و خردورزی است نه در افکارِ افراطی، نه در وارونه جلوه دادنِ حقیقت و نه در استفاده‌ی ابزاری از مفاهیمِ گرانی چون ملی‌گرایی و اسنادِ تاریخی، ملی و اسطوره‌ای ایران زمین…
ایرانِ ما اکنون در جایی ایستاده که بیش از هرچیز نیازمندِ افرادی خردمند، معتدل و صلح گراست به دور از هرگونه اندیشه و مرام و مسلکِ افراطی، افرادی که باوجودِ اختلاف‌ها همچون یک گروهِ موسیقی باشند؛ هرکه سازِ خود را بزند، اما یک صدایِ واحد به گوش برسد،کسی سازِ کسی را نشکند… و درنهایت باوجودِ اختلاف در صداها و نواها، نمایشی باشکوه از هماهنگی و هم‌صدایی خلق شود.
پیروزِ واقعیِ جنگ من و تو و او هستیم که هم را، اختلاف‌های هم را و تضادِ در اندیشه‌ی هم را تاب بیاوریم، پل بزنیم به افکار و اندیشه‌ی هم که در این صورت اگر همه‌ی پل هایمان را هم ویران کنند در نهایت ما زنده و پیروزِ میدان خواهیم بود.
*جانِ من، ایرانِ من*

*مدرس دانشگاه وفعال گردشگری

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد