- تاریخ : ۱۴۰۵/۰۲/۰۵ ساعت : ۰۹:۳۱:۴۸
- کد خبر 43958
- پرینت
true
false
true
false
false
false
true
false
true
جنگ ایران و آمریکا هرچند هنوز به نقطه تعیینکننده نرسیده، اما نشانههای روشنی از تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی در آن دیده میشود؛ الگویی که در آن، طرف ضعیفتر نه با پیروزی سریع نظامی، بلکه با فشار تدریجی سیاسی و اقتصادی، حریف قدرتمندتر را به عقبنشینی وادار میکند.
به گزارش منشوراقتصاد ، رفتار تهران در این چارچوب، از نگاه تحلیلگران، شباهت قابل توجهی به استراتژی ویتنام در دهه ۱۹۶۰ دارد؛ جایی که رهبران ویتنام شمالی با اجتناب از مذاکره تحت فشار و کشاندن جنگ به یک مسیر طولانی، آمریکا را فرسوده کردند.
در شرایط فعلی نیز ایران با خودداری از ورود سریع به مذاکرات و وادار کردن واشنگتن به تمدیدهای مکرر آتشبس، عملاً ابتکار عمل را به دست گرفته است. این رویکرد بر یک درک کلیدی استوار است: قدرتهای بزرگ، بهویژه در جنگهای دور از مرزهای خود، تحمل محدودی برای درگیریهای طولانی دارند. به همین دلیل، تهران با پذیرش هزینههای سنگین و تداوم فشار، تلاش میکند این نقطه ضعف را فعال کند.
یکی از مهمترین نشانههای این استراتژی، امتناع از مذاکره در شرایط تهدید است. همانطور که در تجربه ویتنام دیده شد، مذاکره تنها زمانی پذیرفته میشود که فشار نظامی متوقف شود. در این جنگ نیز ایران صراحتاً چنین موضعی اتخاذ کرده و حتی در مواردی از پاسخ به تماسهای مستقیم کاخ سفید خودداری کرده است. در مقابل، اقداماتی مانند تمدید نامحدود آتشبس از سوی آمریکا، نشان میدهد که این فشار تا حدی اثرگذار بوده و برخی تحلیلها از انتقال ابتکار عمل به تهران سخن میگویند.
در بعد نظامی نیز تصویر میدان با روایت رسمی فاصله دارد. اگرچه آمریکا از تضعیف گسترده توان نظامی ایران صحبت میکند، اما شواهد نشان میدهد که ایران همچنان ظرفیت قابل توجهی برای ادامه درگیری دارد؛ از حفظ هزاران موشک و پهپاد تا باقی ماندن بخش مهمی از زیرساختهای نظامی. این شکاف میان روایت و واقعیت، یادآور تجربه ویتنام است؛ جایی که تأکید بر آمارهای نظامی نتوانست فرسایش واقعی را پنهان کند.
با این حال، مهمترین ابزار ایران در این جنگ، نه صرفاً توان نظامی، بلکه اهرم اقتصادی آن است. کنترل تنگه هرمز به تهران امکان داده تا یک فشار فوری و گسترده بر بازارهای جهانی انرژی وارد کند؛ فشاری که بهعنوان یکی از بزرگترین شوکهای عرضه نفت توصیف شده و حتی خطر رکود جهانی را مطرح کرده است. برخلاف ویتنام، که فشار اقتصادی بهتدریج شکل گرفت، در اینجا اثرگذاری تقریباً آنی و جهانی است و میتواند به سرعت به یک چالش سیاسی برای دولت آمریکا تبدیل شود.
در کنار این عوامل، نبود هدفگذاری روشن در استراتژی آمریکا نیز یک ضعف مهم محسوب میشود. در حالی که جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بهعنوان هدف مطرح شده، مسیر تحقق آن مشخص نیست و در صورت بازگشت به مذاکرات، احتمال پذیرش نوعی مصالحه مشابه توافق ۲۰۱۵ مطرح است؛ توافقی که اکنون نشانهای از پذیرش آن از سوی تهران دیده نمیشود.
در مجموع، جنگ فعلی بیش از آنکه یک تقابل کلاسیک نظامی باشد، به یک نبرد چندبعدی بر سر زمان، اقتصاد و اراده سیاسی تبدیل شده است. تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد در چنین جنگهایی، برتری نظامی بهتنهایی تعیینکننده نیست و آنچه سرنوشت را مشخص میکند، توان ادامه دادن و تحمل هزینههای یک درگیری طولانی است./فارن پالیسی
false
false
false
false
















